Posts

Showing posts from May, 2020

کوتوله‌های غمگین

Image
برای رومیناهای سرزمینم سرزمین ما سرزمین کوتوله‌های غمگین است، طی هزاران سال پیش، با ورود دین به این سرزمین زیبا، مردم کم‌کم به کوتوله تبدیل شدند، هر کس به نفع خود دیگری را لگدمال کرد و بالا رفت. اینجا جان‌ها کم‌ترین ارزش را دارند. انسانیت در قعر تاریکی مدفون شده است. هر کسی به نفع خویش دیگری را نردبان خود کرده و با چشمان کور و ذهن الوده به سم مهلک تعصب و غیرت، بالا می‌رود.  جامعه‌ای ناآگاه، بدون مطالعه با احساسات اغراق شده و پیروی کورکورانه از باورهای پوسیده‌ی هزاران سال پیش اعراب، جامه میدرند و سینه چاک می‌کنند که هان ما پیرو دین برحقیم و  خدا زن را از دنده چپ مرد برای آرامش او آفرید، پس مرد مالک زن و صاحب اوست.!  این روزها که بحث مردسالاری و مطالبه حقوق زنان و کودکان داغ است، کمی آشوب و ویرانی ذهن‌های مغشوش پرهیاهو و افسارگسیخته‌مان را نگاه کنیم، به راستی منشا این حجم از نادانی و ناآگاهی کجاست؟  این سم مهلک، این حجم از  آشوب و فغان برای  مالکیت و تعصب و کشتن از کجا سرچشمه می‌گیرد؟! تا زمانی که ندانیم این حجم از نادانی و ناآگاهی چگونه بر جان و ذهن مردان و ...

زن

امروز کتابی می خوندم که در مورد اینکه آدما بسته به اینکه  چقدر خودشون رو زندگی میکنن و چقدر خواسته های دیگران رو، چه شخصیتی پیدا می کنن و چه رفتاری ارائه میدن؛ به مادرم فکر کردم... مادرم به راستی چقدر خودش رو زندگی کرد که نتیجه ش شد چیزی که ما دیدیم؟ مادرم اصلا زندگی کرد؟؟ در جامعه ما مردها چقدر به زن و عواطفش ارزش می دن؟ اگر یک روانکاو رفتار مادرم رو ریشه یابی کنه، به چه چیزی می رسه؟ آیا به رفتار یک مرد در رابطه با اون نخواهد رسید؟ که آگاهانه یا نا آگاهانه در طول زمان باعث شده مادرم، همون زنی که به سکوت و متانت و مظلومیت شهره بوده تبدیل به زنی خشمگین و نا آرام و بی عاطفه بشه؟ زنی که دخترانش رو دوست نداشت چون خودش رنج زیادی کشیده بود، دخترانش در ناخودآگاهش، خودش رو تداعی  می‌کردن، احساسات سرکوب شدش رو، نیازهای جنسی برآورده نشده و نادیده گرفته شدش رو، ولی مادرم ساده و بدون دانش و آگاهی بود،  آنقدر دانش یا آگاهی نداشت که بخواد بجای جنگیدن با خودش و دخترانش بهشون آموزش بده، می خواست با پسرانش احساس قدرت بکنه، میخواست بگه من با تمام ضعفم موجودات قوی به دنیا آوردم که نشان قدرت...